دانلود رمان آناشید از Nastaran_A_N با لینک مستقیم

دانلود رمان آناشید از Nastaran_A_N با لینک مستقیم

دانلود رمان آناشید از nastaran_a_n با فرمت PDF و APK اندروید با لینک مستقیم

نسخه کامل قابل اجرا بر روی موبایل و کامپیوتر

نویسنده رمان: nastaran_a_n

چکیده رمان آناشید

دختری که مجبور میشه به خاطر مسائلی، تو خونه یه نفر بمونه. با این که خانواده داره اما زندگی مجبورش میکنه برای امنیت جان خودش به اون خونه پناه ببره و توش کار کنه. به دلیل بدهکاری و فقر توی راهی قدم میذاره که خودشم نمی دونه تهش به کجا میرسه اما این دختر اونقدر قوی و مصممه که برای خوشبختی در آینده اش هر کاری می کنه. براش فرقی نداره چه مشکلی پیش بیاد چون همشو کنار میزنه و آمادگی همه چیزو داره اما می تونه وجود یه عشقو درک کنه؟ اسم این دختر آناشیدِ … آناشید یعنی دختر آتش و خورشید

قسمتی از متن رمان آناشید 

حموم سه متر از اتاق خودم دور تر بود دقیقا توی راهرو. تازه فهمیدم که اتاق مهراد بغله اتاق خودمه.

یه شلوار چسبون و یه سارافون بلند پوشیدم. یه روسری کوچیک هم بستم رو سرم.

رفتم تو آشپز خونه. قیمه درست کرده بودم. به به عجب چیزی شدا.

میزو چیدم. گوهر جون اومد و گونه امو بوسید و گفت: چه کردی دختر.

ما میمیریم واسه قیمه! برو مهرادو صدا کن بیاد ناهار بخوره. حتما حوصلش سر رفته.

بدو بدو رفتم بالا. توی آینه قدی خودمو نگاه کردم. چقدر آدم وقتی از حموم میاد ناز میشه.

به خودم ب*و*س فرستادم. موهام چون خیس بود فر شد. دو تا تیکه از روسری انداختم بیرون و ولش کردم. بی نهایت گشنم بود.

رفتم پشت در.تق تق تق. داشت آهنگ فریدون فروغی گوش می کرد . بلند تر در زدم.

اعصابم خورد شد. افتادم به جون در وبا کف دست کوبیدم روش. با جیغ و داد گفتم: باز کن دیگه.بــاز کنـــن.

در باز شد و مهراد با ترس گفت: چی شده؟ گفتم: ناهار می خواد ببینتت میگه کار مهم داره.

زدم زیر خنده: بیا ناهار اومده دمه در صدات میکنه

چی هست؟

چرا می پرسی؟

می خوام بدونم. گرسنمه.

خورش بامیه.

قیافه اش عوض شد. خندم گرفت. بیچاره حتما خیلی گشنش بود وگرنه تا الان در رفته بود.

اومدیم سر میز. تا نشست گفت: این که قیمه اس؟!! از زور خنده داشتم می مردم.

قیافش خیلی دیدنی بود. با چه ولعی می خورد. همونجور گفت: یادم نمیره.

خیله خب. آروم تر بخور. باید زنده بمونی که تلافی کنی. با اخمی الکی نگام کرد.

خودمو سرگرم خوردن خوراک خوشمزه ام کردم.

داشتم جلوی تلوزیون درس می خوندم. که صدای حرف زدن مهراد با تلفن رو شنیدم.

با تمام وجود گوشامو تیز کردم تا بدونم چی میگه. میگفت: میخوای بیای اینجا چیکار؟

نمی دونم. ولی حتما باید خبرتو اینجا بدی؟ خب بگو الان…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
دختری که مجبور میشه به خاطر مسائلی، تو خونه یه نفر بمونه. با این که خانواده داره اما زندگی مجبورش میکنه برای امنیت جان خودش به اون خونه پناه ببره و توش کار کنه. به دلیل بدهکاری و فقر توی راهی قدم میذاره که خودشم نمی دونه تهش به کجا میرسه اما این دختر اونقدر قوی و مصممه که برای خوشبختی در آینده اش هر کاری می کنه. براش فرقی نداره چه مشکلی پیش بیاد چون همشو کنار میزنه و آمادگی همه چیزو داره اما می تونه وجود یه عشقو درک کنه؟ اسم این دختر آناشیدِ ... آناشید یعنی دختر آتش و خورشید...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: آناشید
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: Nastaran_a_n
  • ویراستار: بخیز
  • تعداد صفحات: 774
  • منبع تایپ: بخیز
خرید کتاب
55,000 تومان
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
ورود کاربران

مطالب محبوب
درباره ما
بخیز: همراه شما در مسیر رشد و شکوفایی. با بخیز، دنیای درون و بیرون خود را کشف کنید، از سفر و گردشگری لذت ببرید، به سلامت و زیبایی خود اهمیت دهید و در مسیر موفقیت گام بردارید.
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بخیز رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!