دانلود رمان باقلوای پرماجرا از محیا داودی با لینک مستقیم

دانلود رمان باقلوای پرماجرا از محیا داودی با لینک مستقیم

دانلود رمان باقلوای پرماجرا از محیا داوودی PDF و APK اندروید با لینک مستقیم

نسخه کامل قابل اجرا بر روی موبایل و کامپیوتر

نویسنده رمان:محیا داوودی

چکیده رمان باقلوای پر ماجرا

از همان اول می‌دانستم این سفارش عادی نیست. جعبه‌ها بی‌ دلیل سنگین بودند. وقتی در آن قصر تاریک باز شد، پشتم لرزید. آن راهروی طولانی، آن پله‌ هایی که انگار پایانی نداشتند… با صدایی لرزان گفتم: “سفارشتان را آوردم”، اما فقط صدای خنده‌ای آرام در پاسخ شنیدم. حالا می‌فهمیدم چرا قبلی‌ها از این مسیر برنگشته بودند…

قسمتی از متن رمان باقلوای پر ماجرا 

جعبه های شیرینی و سفت تر از قبل تو دستم گرفتم و وقتی دیدم در بازه وارد شدم لامصب خونه نبود کاخ بود!

با هر قدم بیشتر از قبل شگفت زده میشدم که همزمان با رسیدن به انتهای حیاط ایستادم رو به روم به در باز وجود داشت…

و کمی اونطرف تر یه عالمه پله که منتهی میشد به بالا و من عمرا جون نداشتم با این جعبه ها از اون پله ها برم بالا…

شالم و کمی رو سرم کشیدم تا نیفته و صدام و تو گلوم صاف کردم و گفتم سفارشاتون و آوردم…

لطفا تشریف میارید دم در؟

منتظر موندم اما جوابی نشنیدم هرچی هم چشم می چرخوندم بی فایده بود.

کسی و نمیدیدم و سنگینی این جعبه ها داشت کلافم میکرد که تق تقی به در زدم و وارد شدم

وارد به محوطه تنگ و باریک و تاریک این پولدارا حتی معماری خونه هاشونم فرق داشت که ورودیش انقدر عجیب غریب بود…

آب دهنم و با سر وصدا قورت دادم و دوباره صاحب خونه رو صدا زدم

اما بی فایده بود و در کمال ناباوریم هرچی به جلو قدم برمیداشتم سر و صداهای عجیبی به گوشم میرسید…

صدای آب نمیدونستم یعنی ممکن بود ورودی خونشون آبشار دریاچه یا رود وجود داشته باشه؟

سرم و به اطراف تکون دادم اصلا خونه ترامپ هم همچین آپشنی نداشت ذهنم همچنان درگیر فکرهای احمقانم بود که یهو مسیر راهرو به ته رسید و روشنایی رو دیدم.

اینجا نه آبشار بود و نه هیچکدوم از تصورات احمقانه تو مغز ناقصم …

استخر بودا!

عین گاو سرم و انداخته بودم پایین و اومده بودم تو استخر مردم که سریع برگشتم تا بزنم بیرون که صدای مردونه ای به گوشم رسید:

توکی هستی؟

صدای بمی که تو این فضا دستخوش تغییراتی هم شده بود

که دوباره برگشتم یه پسر جوون سر از آب بیرون آورده بود و منتظر جواب بود که چند باری پشت سرهم پلک زدم و یارو

گفت خانم شما اینجا تو استخر خونه من چیکار میکنید؟

نمیدونم چرا لالمونی گرفته بودم که حالا تازه به خودم اومدم و جواب دادم: سفارشتون و آوردم!

صدام به گوشش نرسید که بلند تر از قبل داد زد: خانم اینجا چیکار میکنید؟

انگار دزد گرفته بود که چپ چپ نگاهش کردم و به جلو قدم برداشتم.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
از همان اول می‌دانستم این سفارش عادی نیست. جعبه‌ها بی‌ دلیل سنگین بودند. وقتی در آن قصر تاریک باز شد، پشتم لرزید. آن راهروی طولانی، آن پله‌ هایی که انگار پایانی نداشتند... با صدایی لرزان گفتم: "سفارشتان را آوردم"، اما فقط صدای خنده‌ای آرام در پاسخ شنیدم. حالا می‌فهمیدم چرا قبلی‌ها از این مسیر برنگشته بودند...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: باقلوای پر ماجرا
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: محیا داودی
  • ویراستار: بخیز
  • تعداد صفحات: 12978
  • منبع تایپ: بخیز
خرید کتاب
60,000 تومان
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
ورود کاربران

مطالب محبوب
درباره ما
بخیز: همراه شما در مسیر رشد و شکوفایی. با بخیز، دنیای درون و بیرون خود را کشف کنید، از سفر و گردشگری لذت ببرید، به سلامت و زیبایی خود اهمیت دهید و در مسیر موفقیت گام بردارید.
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بخیز رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!