دانلود رمان راز دلبند از شیرین نورنژاد با لینک مستقیم

دانلود رمان راز دلبند از شیرین نورنژاد با لینک مستقیم

دانلود رمان راز دلبند از شیرین نورنژاد PDF و APK اندروید با لینک مستقیم

نسخه کامل قابل اجرا بر روی موبایل و کامپیوتر

نویسنده رمان: شیرین نورنژاد

چکیده رمان راز دلبند

رایحه که سال‌ ها تحت سلطه مردان خانواده زندگی کرده، بالاخره در کنار پیمان احساس امنیت می‌ کند. اما وقتی میفهمد تمام این رابطه دروغی بیش نبوده و پیمان قصد انتقام داشته، زندگی‌ اش به جهنم تبدیل می‌شود. حالا باید بین حفظ غرور یا دنبال کردن حقیقت یکی را انتخاب کند.

قسمتی از متن رمان راز دلبند 

محمد بی طاقت پرسید:

چه حرفایی؟

با جدیت رو به محمد گفتم:

یه سری خواسته ها و نظرات بین من و آقا طاها رد و بدل شد، که فهمیدیم نمیتونیم خواسته های همدیگه رو برآورده کنیم!

انشالله دختری که به عقاید و توقعاتشون بخوره، پیدا کنن…

براشون آرزوی خوشبختی دارم!

حاج بابا بار دیگر عصایش را به زمین کوبید! داشت تذکر میداد که دهانم را ببندم!

و بستم، چون دیگر حرفی نداشتم.

وقتی چند ثانیه سکوت شد، مادرش بود که به حرف آمد: پس ما دیگه رفع زحمت میکنیم… با اجازه!

نیم خیز که شد، محمد بهت زده گفت: حالا تشریف داشته باشید…

ببینیم آخه مشکل کجاست؟!

دلم میخواست با مشت توی دهان محمد بزنم! طاها هم بلند شد: نه دیگه آقا محمد… با اجازه ی حاج آقا…

مامان هم جلو آمد و گفت:

حاج خانوم حالا تشریف داشته باشید، چه عجله ایه؟!

نگاه پرحرصی حواله ی مامان کردم. چادرش را سفت جلوی صورتش گرفته بود و از  پشت چادر دهانش را باز و بسته میکرد:

حاج آقا بفرمایید… تورو خدا بشینید، حاج خانوم… اینطوری که نمیشه… حالا شما بفرمایید…

از اصرارهای مامان داشتم دیوانه میشدم! به خصوص وقتی زن پشت چشمی نازک کرد و گفت:

نه دیگه موندن فایده ای نداره، گویا دختر خانوم شما خودش بزرگتری کرد و جوابمون کرد!

مامان از شرم سرش را پایین انداخت.

ولله که موندم چی بگم …

دیگر نتوانستم رفتار مامان را تحمل کنم.

چشم گرفتم و به سمت دیگر سالن رفتم، تا دیگر نبینم که چطور به خاطر رفتار من شرمنده است و به خاطر رفتن آنها ناراحت!

درحال گذشتن از کنار رضا بودم که نگاه خیره ای به سرتاپایم انداخت و آرام گفت:

باز قرار نیست از شر تو خالص شیم؟

اصلاً اعصابی برایم نمانده بود. با حرص و نفرت نگاهش کردم و گفتم: بدبختانه نشد که از شر شما خالص شم!

با اخم گفت: عه اینطوریه؟ پس تا وقتی تو این خونه ای قید دانشگاه رو بزن…

آنقدر از حرف های طاها، برخورد مامان و اظهار نظر محمد و درکل از تک تکشان  حرص خورده بودم که رو به دیوانگی بودم!

خودداری ام ته کشید و رو بهش غریدم: هروقت تو قید ویلا رفتن و پارتی رفتن و دوستای رنگ و وارنگت رو زدی، منم قید دانشگاه رو میزنم!

خشکش زد! جوری از حرفم جا خورد که نتوانست حتی جوابی بدهد!

من اولین بارم بود که چنین چیزی میگفتم!

یعنی اولین بارم بود که چنین جوابی پیدا میکردم و کف دست رضا میگذاشتم!

از بهت زدگی رضا ترسیدم و با وجود ترس، به طرز عجیبی هیجان زده بودم.

قلبم ریخت، نفسم بند آمد، نگاه ازش گرفتم تا ترسم را نبیند، و در همان حال… از جوابم راضی بودم!

وقتی قدم از کنارش گذشتم، انگار تازه به خود آمد، که ناگهان بلند شد و غرید: چه گوهی خوردی؟!

جوابش را ندادم و هنوز خواستگارها از خانه مان بیرون نرفته بودند!

نمیخواستم به این زودی و با وجود آن طاهای متحجر حال به هم زن، آبروریزی راه بیفتد و اوضاع برایم بدتر از قبل شود.

اما قدم دوم را که برداشتم، بازویم را سفت چسبید و با خشونت من را به سمت خود برگرداند…

نگاهم به سمت در کشیده شد. خدا را شکر بسته شد! بازویم زیر انگشتان رضا از درد…

پرسیدم چی گفتی؟! چی زر زدی

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
رایحه که سال‌ ها تحت سلطه مردان خانواده زندگی کرده، بالاخره در کنار پیمان احساس امنیت می‌ کند. اما وقتی میفهمد تمام این رابطه دروغی بیش نبوده و پیمان قصد انتقام داشته، زندگی‌ اش به جهنم تبدیل می‌شود. حالا باید بین حفظ غرور یا دنبال کردن حقیقت یکی را انتخاب کند.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: راز دلبند
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: شیرین نورنژاد
  • ویراستار: بخیز
  • تعداد صفحات: 1101
  • منبع تایپ: بخیز
خرید کتاب
50,000 تومان
لینک کوتاه:
برچسب ها
ورود کاربران

مطالب محبوب
درباره ما
بخیز: همراه شما در مسیر رشد و شکوفایی. با بخیز، دنیای درون و بیرون خود را کشف کنید، از سفر و گردشگری لذت ببرید، به سلامت و زیبایی خود اهمیت دهید و در مسیر موفقیت گام بردارید.
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بخیز رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!