دانلود رمان شانس یا سرنوشت از فاطمه.د PDF و APK اندروید با لینک مستقیم
نسخه کامل قابل اجرا بر روی موبایل و کامپیوتر
نویسنده رمان: فاطمه.د
دیاکو تهرانی موفق ترین طلاوجواهرساز ایرانی بعد از چند سال به ایران برمیگرده و نوید برادرش مجبورش میکنه توی یک مهمونی شرکت کنه. اواسط مهمونی متوجه میشه نوید داره به دختری دست درازی میکنه. گیتی رو نجات میده و وقتی میره دانشگاه میبینه استاد دانشگاه همون دختریه که نجاتش داده و….
قسمتی از متن رمان شانس یا سرنوشت
خوبیم عزیزم خداروشکر…
دیگه بحث نکردین…
میدونی گیتی نرگس زن خوبیه ولی همین حسادتش خیلی بده واقعا…
نمیدونم چیکارش کنم هر چیم که باهاش حرف میزنم فایده ای نداره که نداره…
میخوای من باهاش صحبت کنم؟
نه نه اصلاً بدتر میشه…
باشه داداش کمک خواستی بهم بگو خب
باشم دوردونه
همون لحظه مامان با سینی چای اومد و گرم صحبت شدیم
نشسته بودم روی تخت و کتاب شیمی که برای فردا میخواستم تدریس کنم
و مرور میکردم اول ترم بود و به گفته مدیر دانشگاه بعد از انتخاب واحد
استاد شیمی دقیقه نود به دلیل یه سِری مشکلات دیگه نمیتونسته بیاد…
برای همینم من درخواست دادم روی هوا منو قبول کردن…
سرگرم بودم که گوشیم زنگ خورد نگاهی به شماره انداختم گلاره بود.
الو سلام
سلام برتو دخترعمه جان
سلام برتو دختردایی چطوری
عااااالی چه خبرا؟
هیچی دارم برای دانشگاه آماده میشم
آماده میشی حالا… بریم بیرون؟
کجا؟
لباس قشنگاتو بپوش میام دنبالت شیک بپوشی ها کتابو گذاشتم کنارو گفتم: کجا قراره بریم؟
میفهمی عه بپوش بهت میگم. مردد نگاهی به ساعت که شیش بعد از ظهرو نشون میداد انداختم و گفتم: گلاره داره شب میشه…
کلافه گفت: واای گیتی بچه که نیستی حاظرشو دارم میام
باشههه
ایستادم و دستی به گردنم کشیدم چیکار کنم برم نرم ولش کن گلاره که جای بدی نمیبره منو دوساعته میرم برمیگردم
شروع کردم به حاضر شدن شلوار دمپا مشکی رنگ با کت کوتاه و شال مشکی آرایش مختصری انجام دادم و با ادکلن دوش گرفتم…
که در باز شد و عرشیا با دهن پر اومد تو و گفت: جایی میری
کیفمو برداشتم و گفتم: اوهوم با گلاره میریم بیرون و بر میگردم دو ساعته
اخمی کردوگفت: کجا؟
نمیدونم فقط گفت آماده شو
هرجا رفتی لوکیشن بفرست
چپ نگاهش کردم و گفتم: عرشیا جان نمیریم گم و گور شیم که…