دانلود رمان نیلای از پریناز عباسی PDF و APK اندروید با لینک مستقیم
نسخه کامل قابل اجرا بر روی موبایل و کامپیوتر
نویسنده رمان: پریناز عباسی
در مـورد دخـتری بہ اسـم نیـلای که نخبـہ جهانـیہ و خیـلی از جاسـوس های آمریـکایی دنبـال از بیـن بردنـ نیـلایـن! یکـی از ایـن جاسـوس ها سایـس…فقـط با ایـن تفاوت کہ سایـه دنبـال انتقـام عشق سـیاه قدیـمیش از نیـلایہ..تو ایـن انتقـام گیـری سایـہ با حامـی پسـر مغرور و سـردی کہ از نیـلای متنفـره دوسـت میـشہ ولیـ نیـلای باهوشـ تر ای ایـن حرفاست. . .و توی همیـن گیـر و دار نیـلای ناخواسته عاشق حامی میشه و بـمب یہ اتفـاق بزرگـ کہ نیلای مهری و مجبور میکنه همسـر حامی حصـاری بشہ…ولـی حامی هنوز دلـش با سایـس ولی…
قسمتی از متن رمان نیلای
باید با نازی دوست باشی
…خعله خب خانوم معلم، فعلن برو یه چی بخور ضعف نکنی
چشم…
در ماشین و بستم و مهرداد و گرفتم تو بغلم کہ نق زد و گفتم
نق نزن فسقلی، داریم میریم پیش مامان هسیما.
وارد بیمارستان شدم کہ مهگل و دیدم کہ خوشحال تر از همیشہ جلوی در اتاق ایستاده بود کہ سریع دوید سمتم و بغلم کرد و گفت
هسیما به هوش اومده..
قربونت برم دیگ گریه نداره که خداروشکر
از وقتیم ک به هوش اومده همش میگه مهرداد مهرداد مهرداد یدقه هم عاروم نگرفتہ
این کوچولوعم دلش واصه مامانش تنگ شده
ببرش داخل هسیما منتظره.
ساک مهرداد و دادم دست مهگل و مهرداد و بردم داخل اتاق، هسیما
تا مهرداد و دید گل از گلش شکفت و رنگ و روش انگار دوباره برگشت..
مهردادم با دیدن مامانش، زد زیر گریہ و وقتی من گذاشتمش تو بغل هسیما آروم گرفت:…
مرسی نیلای جان خیلی زحمت کشیدی این چند روز…
نه اصلا زحمت نبود…
مهرداد خیلی اذیتت کرد؟
نه عزیزم، انقدر پسرت آقاست که شرایط و درک کرد..
پیش ارشیا و نازی بود خودمم پیشش بودم، حسابی با ارشیا جور شده بود.
دستشون درد نکنہ…نیلای من یه عمر مدیونتم.
دستم و گذاشتم رو دستش و گفتم: مدیون برا چی فداتشم?
اگه تو نبودی الان معلوم نبود سرنوشت من چی شده بود و مهرداد الان کجا بود…
مرسی که بودی مرسی که دارمت نیلای، باور کن از خواهرم بهم نزدیکتری.
لبخند زدم و گفتم
ولی هسیما توعم اصلا کار درستی نکردی…
حواست بود مهرداد داشت مامانش و از دست میداد…